راز نویس!

خرید بک لینک
همه چیز انگار شوخی شوخی جدی شده... یهویی دوستی بهویی تصمیم و توافق به جدایی یهویی چندساعت بعدش تصمیم به ازدواج و خاستگاری! یه خلوار استرس و ترس و بالاخره خاستگاری... یه خلوار تفاوت و توافق و قول و امید چند مرتبه رفت و اومد خانواده ها... همه ی خاستگارهای دنیا پیش چشمم دیو دو سر بودن! از فکر همدمی و همنشینی خودشون و خانواده هاشون تنم مورمور میشد... الان یکی او راز نویس!...

ما را در سایت راز نویس! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 189 تاريخ: شنبه 30 تير 1397 ساعت: 21:43

بعد ازورزش رفته بودم مرکز خسته و گرما زده بودم مانتوی رسمی دانشگاهو در اوردم و به چوب لباسی اتاق همکارها زدم یه مانتوی کوتاه تر و ازاد تر و رنگی تر برای عوض کردن در چنین مواقعِ خسته آمیزی داخل کمدم دارم. اونو پوشیدم... فردا صبحش شیفتم تموم شد و رفتم لباس عوض کنم که دیدم مانتوم نیست! تنها دختر این مجموعه در طول شیفت من بودم و قطعا اون مانتو هیچ فایده ای و مصر راز نویس!...

ما را در سایت راز نویس! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 185 تاريخ: شنبه 30 تير 1397 ساعت: 21:43

مهربرون کردیم... ۲۵ خرداد۹۷ عید فطر... مهربرون افتضاحی بود.. همه چیز بهم حورد و دعوا و قهر و ... بهم جوش خورد با دلگیری و غصه و ناراحتی انقدر دلخوری که نگاه کردن به انگشتر توی دستم همش مثل چالش آب سرده که خالی میشه روم... بجای اینکه قند اب کنه تو دلم... مراسم نامزدیشون جالب بود! قند شکنی... نبات و نقل و گلریزون! ما اصلا این چیزا رو ندیده بودیم راستش... از راز نویس!...

ما را در سایت راز نویس! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 162 تاريخ: شنبه 30 تير 1397 ساعت: 21:43

عروس نشسته به در و دیوار نگاه میکنه از یه دونه دایی دردونه داییش ضدحال خورده که فردا عقدش نمیاد! پشت تلفن گریه افتادم و همچنان پنچر به نظر میام... استرس دارم... یه استرس عجیب... مسخره به نظر میاد که کسی برام پیش بینی کنه نامزدیت بهم خورده است و ته ازدواجت تاریکیه! و انقدر دلمو آشوب کنه و دلسردم کنه که همه ی اتفاقات اطراف برام مث فیلم باشه... بی مفهوم... خست راز نویس!...

ما را در سایت راز نویس! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 167 تاريخ: شنبه 30 تير 1397 ساعت: 21:43

صفحه بندی